دیگر رها نشد ز کمند نگاه تو هر کس به چشمهای قشنگت دچار شد

خرید بک لینک
گیسو تکاندی ، آینه گم شد ، غبار شد

یادت دوباره اسب غزل را سوار شد

موی سیات دست به دست نسیم داد

چرخی زدی ، پهنه ی کوه آبشار شد

یخ بسته بود باغچه ، گلهای روسریت

تقدیم شد به پنجره ، کم کم بهار شد

باران چکید روی لبت ؛ روی سرخ محض ؛

یک قطره ریخت ، مزرعه باغ انار شد

آهو دوید تا ته دشت پلنگها

خندید و بعد ، شاه پلنگان شکار شد

ایزد در آستانه ی خلقت به گیسهات

دستی کشید و محو در آهنگ تار شد

شاعر نشسته بود در ایوان که رد شدی

1...2...3... توی دلش انفجار شد

دیگر , رها نشد ز کمند , نگاه , تو

هر کس به چشمهای , قشنگت , دچار , شد

به هوا نیازمندم...

ما را در سایت به هوا نیازمندم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:56

صفحه بندی