یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید و رفتپس کوچه های قلب مرا جستجو نکرداما مرا به عمق درونم کشید ورفتیک آسمان ستاره ی آتش گرفته رابر التهاب سرد قرونم کشید ورفتمن در سکوت و بغض و شکایت ر سرنوشتخطی به روی بخت نگونم کشید ورفتتا از خیال گنگ رهایی رها شومبانگی به گوش خواب سکونم کشید ورفتشاید به پاس حرمت ویرانه های عشقمرهم به زخم فاجعه گونم کشید ورفتتا از حصار حسرت رفتن گذر کنمرنجی به قدر کوچ کنونم کشید ورفتدیگر اسیر آن من بیگانه نیستماز خود چه عاشقانه برونم کشید و رفتافشین یداللهی ترانهسرا و پزشک متخصص اعصاب و روان بود روحش شاد ویادش گرامی

به هوا نیازمندم...
ما را در سایت به هوا نیازمندم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:16